شکستن عادت های خویش

چگونگی خلق یک ذهن جدید
خودتان می توانید خالق باشید.

ما نباید برای انجام کارهای غیر معمول منتظر اجازه علم باشیم، اگر اینگونه باشد علم را به چیز دیگری تبدیل کرده ایم. ما باید آنقدر شجاع باشیم که در مورد زندگی مان بیندیشیم، آنچه را فکر می‌کنیم غیرمعمول است، انجام دهیم و تکرارش کنیم. وقتی این کار را انجام دهیم در راه قدرت شخصی بیشتر هست . قدرتمندی واقعی زمانی به وجود می‌آید که ما عمیقاً به باورهایمان نگاه کنیم. ممکن است ریشه های آنها را در دین، فرهنگ،جامعه، آموزش، خانواده، رسانه ها و حتی ژنهایمان بیابیم. سپس ما ایده های قدیمی را در مقابل باورهای جدیدی که ممکن است بهتر کمک مان کنند، قرار میدهیم. زمان در حال تغییر است. ما به عنوان افرادی که چشممان به حقیقت بزرگ‌تری باز شده است بخشی از دریای بزرگتری از تغییر هستیم. الگوها و سیستم‌های موجود ما در مورد واقعیت در حال از بین رفتن هستند، و وقت آن رسیده که اتفاق تازه‌ای بیفتد. همچنین می‌بینیم که الگوهای ما در زمینه سیاست، دین، علم، آموزش و پزشکی و ارتباط ما با محیط نسبت به ۱۰ سال گذشته چشم انداز متفاوتی را نشان می دهند. فراموش کردن الگو های قدیمی و در آغوش کشیدن باورهای جدید ساده به نظر می رسد. آنچه امروز درست است ممکن است فردا صحیح نباشد. همچنین می دانیم که ترک کردن زندگی که به آن عادت کرده ایم و ورود به دنیای جدید مانند شنا کردن بر خلاف جریان آب است. این کار نیازمند تلاش است و کار بسیار سختی است و اگر بخواهیم بهتر بگوییم، ما در این راه با تمسخر، بی توجهی، مخالفت و افتراء از سوی کسانی روبرو خواهیم شد که به باورهای قدیم شان چنگ میزنند.

چه کسی حاضر است با وجود این همه سختی وارد این مسئله شود و آنچه را نمی تواند با حس هایش درک کند، اما در ذهنش وجود دارد را، بپذیرد ؟

تغییر یک انتخاب است نه یک واکنش

به نظر می رسد انسان ذاتاً به گونه ای است که تا اوضاع بد نشود و دیگر نتواند طبق روال سابق عمل کند حاضر به پذیرش تغییر نیست. این امر همانطور که در مورد اشخاص صادق است در مورد جامعه هم وجود دارد. گویا ما همیشه برای پذیرش تغییر، ابتدا باید بحران ، بدبختی، از دست دادن، بیماری و تراژدی را تجربه کنیم و بعد از آن به این توجه کنیم که که هستیم، چه می کنیم، چگونه زندگی می کنیم، چه احساسی داریم، و به چه چیزی باور داریم. معمولاً باید بدترین اتفاق را تجربه کنیم تا شروع به انجام تغییراتی در جهت حفظ سلامتی، ارتباطات، کار، خانواده و آینده خود کنیم. چرا منتظر بمانیم؟

ما می‌توانیم به هنگام درد و زجر بیاموزیم و تغییر کنیم، یا به هنگام شادی این کار را انجام دهیم. برای اینکه این تغییر را در حالت دوم انجام دهیم فقط باید ذهنمان را برای این مسئله آماده کنیم که به دنبال تغییر مقدار کمی ناآرامی، ناراحتی و شکستن عادات روزمره و نا آشنایی می آید .

مغز شما در هر کاری که انجام می دهید از جمله فکر، احساس، عمل و تعامل با دیگران نقش دارد. این بخش از بدن، ارگان شخصیت، ویژگی ها، هوش و هر تصمیمی است که میگیرید. وقتی مغز شما درست کار کند شما هم کارهای درست انجام می دهید اما وقتی مغزتان با مشکل مواجه باشد، احتمال اینکه در زندگی با مشکل مواجه شوید بیشتر است. هرچه مغز سالم تری داشته باشید، خوشحال تر، از نظر جسمی سالم تر، ثروتمندتر و عاقلتر خواهید بود و تصمیم های بهتری خواهید گرفت که به شما کمک می کنند که موفق تر باشید و عمر طولانی تری داشته باشید. اما اگر مغز به هر دلیلی از جمله آسیب فیزیکی یا ضربه احساسی در گذشته از سلامت کافی برخوردار نباشد، مردم عصبانی تر، بیمارتر، و فقیر تر هستند و تصمیمات عاقلانه نمی گیرند و از میزان موفقیت شان هم کاسته می شود .

بیشتر ما در طول زندگی شکست هایی داشته ایم و هر روز با آثار ناشی از آن زندگی می کنیم. پاک کردن آن نتایج که حالا جزئی از ساختار مغز شده اند، می تواند بسیار مفید باشد. البته داشتن عادات سالم، از جمله غذای سالم ورزش مناسب، و مواد مُغزی مخصوص مغز برای کار مغز ضروری است. اما فکر های لحظه‌ای شما هم می‌تواند اثر بسیاری بر شفابخشی مغز داشته باشد یا به ضرر شما کار کند. همین امر در مورد تجربیات پیشین که در مغز گسترش یافته اند نیز صادق است .

پس بزرگترین عادتی که می توانید آن را بشکنید عادت خود بودن است.

با گذشتن از گذشته ما می توانیم به آینده چشم بدوزیم، به این فکر کنید که چه مقدار از انرژی شما صرف احساس گناه، قضاوت، ترس و اضطراب مربوط به تجربیات گذشته ی شما می شود. به این فکر کنید که با تبدیل انرژی مخرب به سازنده چه کارهایی را میتوانید انجام دهید. تصور کنید اگر به جای تمرکز بر حس بقا، به احساسات مثبت توجه کنید، می توانید به چه موفقیت هایی دست یابید. از خودتان بپرسید که کدام انرژی های مربوط به گذشته را به شکل احساسات محدودکننده حفظ کرده اید که باعث تاکید بر هویت گذشته ی شما می شود. آیا میتوان از این انرژی برای استفاده از نتایج متفاوت استفاده کرد؟ باید برخی از لایه ها و احساساتی را که به شکل ماسک آز آنها استفاده می کنید را از بین ببرید.

اگر می‌خواهیم خود جدیدی بسازیم، ابتدا باید خود قبلی را متوقف کنیم تصمیم بگیریم که دیگر نمی خواهیم مانند قبل باشیم، مانند قبل فکر عمل و احساس کنیم، این توانایی در شناخت خودمان اجازه میدهد با دقت به خود بنگریم و بعد تصمیم بگیریم که برای به دست آوردن نتایج بهتر، رفتارمان را تغییر دهیم.

شما انرژیتان را صرف هر چیزی کنید، توجه تان هم همانجاست. برای استفاده کردن از توجه و بهتر کردن زندگی، باید آنچه را تاکنون ساخته اید آزمایش کنید. این مرحله آغاز خودشناسی است. به باورهای خود در مورد زندگی خودتان و دیگران بنگرید. شما به دلیل باورهایتان در جایی قرار دارید که الان هستید. باورها افکاری هستند که شما به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه آنها را حفظ و به قوانین زندگی تان تبدیل می کنید. چه نسبت به آنها آگاهی داشته باشید چه نداشته باشید، آنها واقعیت شما را تحت تاثیر قرار می دهند.

بنابراین اگر حقیقتاً خواهان واقعیت جدیدی هستید تمام جنبه‌های شخصیت کنونی خود را بررسی کنید و تصمیم بگیرید دیگر خود قدیمیتان نباشید. شکستن عادتهای خود به این معناست که از ذهن قبلی رها شویم و ذهن جدیدی را بسازیم.

منبع : کتاب شکستن عادتهای خویش

نویسنده: دکتر جو دیسپنزا